الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

143

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

مىشود » به خدا سوگند ! خوار و ناچيز شمردن نعمت‌هاى خدا با كردار و رفتار در پيشگاهش دوست‌داشتنىتر از خوار شمردن آن‌ها با گفتار است در صورتى كه خداوند فرمود : « و نعمت‌هاى پروردگارت را بازگو كن . عاصم به حضرت عرضه داشت : اى امير مؤمنان ! پس چرا شما در خوراك خود به غذاى ناگوار و در پوشاك ، به لباس زبر و خشن بسنده نموده‌اى ؟ حضرت در پاسخ فرمود : « ويحك ! ان اللّه فرض على ائمة العدل ان يقدّروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ على الفقير فقره ؛ واى بر تو عاصم ! خداوند بر پيشوايان دادگر واجب شمرده كه خويشتن را با ضعيف‌ترين اقشار مردم مقايسه كنند تا فقر و تنگدستى فرد تهيدست بر او دشوار نيايد كه سر از فرمان خدا بگرداند » بدين ترتيب ، عاصم بن زياد ، خرقهء خود افكند و لباس خويش را به تن كرد . « 1 » كلينى در باب « شرايع و اديان » از راويان مورد وثوق ، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : « ان اللّه أعطى محمدا شرايع نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السّلام ، التوحيد ، و خلع الانداد و الفطرة الحنيفيّة السمحة و لا رهبانيّة فيها و لا سياحة ، أحّل فيها الطيّبات و حرّم فيها الخبائث و وضع عنهم إصرهم و الاغلال التى كانت عليهم ؛ « 2 » خداوند شريعت و آيين نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السّلام را كه يگانگى خدا و كنار گذاشتن غير خدا و فطرت صحيح و سالم و با گذشت بود ، به پيامبر اكرم عطا نمود . در اين آيين گوشه‌نشينى و دوره‌گردى وجود ندارد و خداوند روزىهاى پاكيزه را در آن حلال و ناپاكىها را تحريم نمود و بارهاى سنگين و غلّ و زنجيرهايى را كه بر آن‌ها نهاده شده بود ، از دوش آنان برداشت » . بنا به روايت جمعى از علماى شيعه و سنّى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « لا رهبانيّة فى الاسلام ؛ « 3 » در آيين اسلام گوشه‌نشينى و ترك دنيا وجود ندارد » و صاحب قاموس نيز آن را يادآور شده و گفته است : رهبانيّت نظير ، خواجگى ، زنجير به گردن نمودن ، پوشيدن لباس خشن و نخوردن گوشت و امثال آن است . مقدس اردبيلى رحمه اللّه در شمار احاديث گذشته در نكوهش صوفىگرى از على بن محمد عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : « تتجوّعون عمرا حتى يديخوا للأيكاف حمرا و لا يقلّلون

--> ( 1 ) . كافى ج 1 ، ص 410 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 17 . ( 3 ) . طبرسى رحمه اللّه آن را در تفسير سورهء حديد آورده ، به ص 242 مراجعه شود .